ای یار بیا و بر دلم بر میزان
وی زهره بیا و از رخم زر میزان
آنان که میان ما جدائی جستند
دیوار بد و نمای و گو سر میزن
زمین
بی سود یقین دم زیانی می زن
بر گرد یقین تار گمانی می تن
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 12
ای رشک شکر لب تو از لطف سخن
هر دم به تو نو امید یاران کهن
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 38
هرگه که رسد به فارسی سوق سخن
رکنی دو ز شرع را به آن ترجمه کن
جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 9
بشنو سخن فراخ و دل تنگ مکن
کان دوست نباشد که برنجد ز سخن
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 37
بشنو به ارادت سخن پیر کهن
تا کار جهان را تو بدانی سر و بن
سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 43
با من شب و روز گرم بودی به سخن
تا چون زر شد کار تو ای سیمینتن
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 318
ای چون گل نوشکفته برطرف چمن
گلبوی شود ز نام تو کام و دهن
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 319
پندی دهمت اگر پذیری ای تن
تا سور ترا به دل نگردد شیون
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 320
ای یار قلندر خراباتی من
با من تو به بند دامن اندر دامن
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 321
بد کمتر ازین کن ای بت سیمینتن
کایزد به بدت باز دهد پاداشن
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 323
فارسی متن کا ماخذ: گنجور