بی سود یقین دم زیانی می زن
بر گرد یقین تار گمانی می تن
مرگ است یقین چنانچه در قرآن است
باشد برسی به مرگ جانی می کن
زمین
آن حلوایی که کم رسد زو به دهن
چون دیگ به جوش آمده از وی دل من
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1380
ای عاشق گفتار و تفاصیل سخن
ای گر ز سخنوران قهارهٔ کن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1417
ای یار بیا و بر دلم بر میزان
وی زهره بیا و از رخم زر میزان
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1431
بیدل من و بیدل تو و بیدل تو و من
سرمست همی شدیم روزی به چمن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1436
دوش آنچه برفت در میان تو و من
نتوان بنوشتن و نه بتوان گفتن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1473
من عاشق عشق و عشق هم عاشق من
تن عاشق جان آمد و جان عاشق تن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1514
بشنو سخن فراخ و دل تنگ مکن
کان دوست نباشد که برنجد ز سخن
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 37
بشنو به ارادت سخن پیر کهن
تا کار جهان را تو بدانی سر و بن
سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 43
با من شب و روز گرم بودی به سخن
تا چون زر شد کار تو ای سیمینتن
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 318
ای چون گل نوشکفته برطرف چمن
گلبوی شود ز نام تو کام و دهن
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 319
فارسی متن کا ماخذ: گنجور