بر خاک بسی نشستم از غمناکی
تا وارستم ازین حجاب خاکی
ای بس که برفت جان من در پاکی
تا درکش گشت چونی ادراکی
زمین
ای پاکی تو منزّه از هر پاکی
قُدُّوسی تو، مقدّس از ادراکی
عطارمختارنامهباب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنهشمارهٔ 1
ای آن که به قدر برتر از افلاکی
میپنداری کانچه تویی از خاکی
عطارمختارنامهباب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح داردشمارهٔ 13
دوش آمد و گفت: روز و شب غمناکی
تا بنشستی بر درِ ما بی باکی
عطارمختارنامهباب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوقشمارهٔ 15
فارسی متن کا ماخذ: گنجور