گر خواهی تو که وقت خود داری گوش
دم در کشی و به خویش بازآری هوش
گر هر دو جهان چو بحر آید در جوش
تو یافه مگو ز دور بنشین و خموش!
زمین
در کارگهِ کوزهگری بودم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)ذرات گردنده [73-57]رباعی 73
در کارگه کوزهگری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 117
در کارگهِ کوزهگری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه، گویا و خموش
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات اصیلشمارهٔ 12
مرغان رفتند بر سلیمان بخروش
کاین بلبل را چرا نمیمالی گوش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1005
با پیر خرد نهفته میگویم دوش
کز من سخن از سر جهان هیچ مپوش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1021
تا بتوانی تو جامهٔ عشق مپوش
چون پوشیدی ز هر بلائی مخروش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1028
دانم که برای ما نخفتی همه دوش
بر صفهٔ سرد با یکی بالاپوش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1033
در حلقهٔ مستان تو ای دلبر دوش
میخانه درون کشیدم از خم سر جوش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1035
دل یاد تو آرد برود هوش ز هوش
می بیلب نوشین تو کی گردد نوش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1038
از آتش تو فتاده جانم در جوش
وز باده تو شده است جانم مدهوش
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 997
فارسی متن کا ماخذ: گنجور