صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 732

غزل شمارهٔ 732

شاعر: عطار

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: یده

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
ای جان ما شرابی از جام تو کشیده
سرمست اوفتاده دل از جهان بریده
22
وی جان ما به یک دم صد زندگی گرفته
تا از رخت نسیمی بر جان ما وزیده
33
ای جان پاکبازان در قعر هر دو عالم
مثل تو هیچ گوهر نه دیده نه شنیده
44
جان‌های عاشقانت چون مرغ بال بسته
در زیر دام دنیا بر بویت آرمیده
55
آنجا که آتش تو بالا گرفته در دل
هم شمع جان نهاده هم صبح دل دمیده
66
وآنجا که عرضه داده عشقت امانت خود
هم کوه پست گشته هم چرخ در رمیده
77
گردون سالخورده بویی شنیده از تو
در جست و جویت از جان چندان به سر دویده
88
عشقت به لاابالی بر چار سوی عالم
پیران راه‌بین را بر دارها کشیده
99
در راه انتظارت جان‌ها ز اشتیاقت
چون مرغ نیم بسمل در خاک و خون تپیده
1010
تو فارغ از دو عالم مشغول خویش دایم
وز سختی ره تو کس در تو نارسیده
1111
الحق شگرف مرغی کز تو دو کون پر شد
نه بال باز کرده نه ز آشیان پریده
1212
ای در حجاب عزت پنهان شده ز غیرت
نادیده گرد کویت مردان کار دیده
1313
تو همچو آفتابی در پرده‌ها نشسته
یک آه عاشقانت صد پرده بر دریده
1414
ای جان ما چو آدم شادی هشت جنت
داده به یک دو گندم واندوه تو خریده
1515
در چشم ما نیایی گویی که نور چشمی
یا نور چشم جانی هم جای خود گزیده
1616
بر جان فتاده نورت وز جان فتاده بر دل
وز دل رسیده بویی زان نور سوی دیده
1717
چون صنع توست جمله فارغ ز صنع خویشی
زان دوستی نداری با هیچ آفریده
1818
جمله تویی ولیکن کس دیده‌ای ندارد
زیرا که پرده بینم بر دیده‌ها کشیده
1919
کو دیده‌ای که او را توحید کرده سرمه
تا فرش راز بیند بر کون گستریده
2020
هر بی خبر نشاید این راز را که این را
جانی شگرف باید ذوق لقا چشیده
2121
بحری است حضرت تو جان‌ها جواهر آن
وان بحر سر جان را موجی برآوریده
2222
ای صد هزار کامل در وصف قدرت تو
جان‌های دور فکرت در عجز پروریده
2323
در کشف سر عشقت گردن کشان دین را
سلطان غیرت تو بر خاک خوابنیده
2424
عطار دوربین را اندر مقام وحدت
پروانه‌وار جانش در شمع تو پریده
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای روی تو زهر سو رویی دگر نموده

لطف تو از کفی گل گنجی گهر نموده

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 731

اگلی نظم

ای گرد قمر خطی کشیده

دل در خط تو ز جان بریده

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 733

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده

خوش‌تر ز چشم مستت چشم جهان ندیده

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 19

دامن‌کشان همی شد در شرب زرکشیده

صد ماهرو ز رشکش جَیب قصب دریده

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 425

ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده

دل رفته ما پی دل چون بی‌دلان دویده

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2392

برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده

جویان و پای کوبان از آسمان رسیده

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2393

آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده

مایل به اوفتادن چون میوه رسیده

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6642

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00