زمین
باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو
عمر اگر وفا کند جان من و جفای تو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1664
تاب بنفشه میدهد طرّهٔ مشکسای تو
پردهٔ غنچه میدرد خندهٔ دلگشای تو
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 411
جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
آینه بین به خود نگر کیست دگر ورای تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2148
سنگ شکاف میکند در هوس لقای تو
جان پر و بال میزند در طرب هوای تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2157
من که ستیزه روترم در طلب لقای تو
بدهم جان بیوفا از جهت وفای تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2158
ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو
سرمهٔ چشم خسروان خاک در سرای تو
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 227