زمین
روی تو به پیش نظر آسایش جان است
آزادگی جان من، ار هست، همان است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 136
باز آی که جانم به جمالت نگران است
باز آی که دل در غم هجرت به فغان است
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 98
طوطی ز سخن صیقل آیینه جان است
آن را که سخن سبز کند خضر زمان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2138
درد تو به دلهای سبکروح گران است
تبخال بر آن لب گره رشته جان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2139
در وصل، دل از هجر فزون دل نگران است
آوارگی تیر در آغوش کمان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2140
محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است
بیداری حیرت زدگان خواب گران است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2141
لعل تو ز روشن گهری جان جهان است
تبخال بر آن لعل، سراپرده جان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2142
خاصیت عشقت که برون از دو جهان است
آن است که هرچیز که گویند نه آن است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 80