صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2142

غزل شمارهٔ 2142

شاعر: صائب

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اناست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

لعل تو ز روشن گهری جان جهان است

تبخال بر آن لعل، سراپرده جان است

2

برق رخ گلگون ترا دل خس و خارست

مهتاب بناگوش ترا صبر کتان است

3

بر صفحه رخسار تو آن خال معنبر

موری است که دردست سلیمان زمان است

4

در چشم تر من ز خیال خط سبزت

هر گوشه پریزاد دگر بال فشان است

5

افلاک ز نقش قدم اوست نگارین

آن سرو که در مجلس ما دست فشان است

6

ابری است که در باغ بهشت است خرامان

چشمی که به رخسار نکویان نگران است

7

از باده کهنه است نشاط و طرب من

این پیر کهنسال، مرا بخت جوان است

8

گردون که ز انجم همه تن دیده بیناست

حیرت زده جلوه آن سرو روان است

9

صائب دلش از صحبت گلشن نخورد آب

شبنم که به خورشید درخشان نگران است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است

بیداری حیرت زدگان خواب گران است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2141

اگلی نظم

چون آینه هر دل که ز روشن گهران است

در نقش بد و نیک به حیرت نگران است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2143

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

روی تو به پیش نظر آسایش جان است

آزادگی جان من، ار هست، همان است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 136

باز آی که جانم به جمالت نگران است

باز آی که دل در غم هجرت به فغان است

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 98

خاصیت عشقت که برون از دو جهان است

آن است که هرچیز که گویند نه آن است

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 80

چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است

دل بر خط حکمش چو قلم بسته میان است

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 88

طوطی ز سخن صیقل آیینه جان است

آن را که سخن سبز کند خضر زمان است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2138

درد تو به دلهای سبکروح گران است

تبخال بر آن لب گره رشته جان است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2139

در وصل، دل از هجر فزون دل نگران است

آوارگی تیر در آغوش کمان است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2140

محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است

بیداری حیرت زدگان خواب گران است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2141

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور