Audio recordings
Divan-e Shams by Rumi, in audio recordings by عندلیب
This page shows only audio recordings by عندلیب.
Poems
غزل شمارهٔ 2453بویی ز گردون میرسد با پرسش و دلداریی
غزل شمارهٔ 2454عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
غزل شمارهٔ 2455برگذری درنگری جز دل خوبان نبری
غزل شمارهٔ 2456هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
غزل شمارهٔ 2457ای دل سرگشته شده در طلبِ یاوهروی
غزل شمارهٔ 2458سنگ مزن بر طرف کارگه شیشهگری
Do not fling stones at the factory of glassmaking, do not strike anew the wounded heart of the broken-hearted.
غزل شمارهٔ 2459عارف گوینده اگر تا به سحر صبر کنی
غزل شمارهٔ 2461چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
غزل شمارهٔ 2462طوطی و طوطی بچهای قند به صد ناز خوری
غزل شمارهٔ 2463آه چه دیوانه شدم در طلب سلسلهای
غزل شمارهٔ 2464هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری
غزل شمارهٔ 2465آمدهای که راز من بر همگان بیان کنی
You have come in order to expound my secret to all, to reveal and indicate that signless king.
غزل شمارهٔ 2466ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیادهای
غزل شمارهٔ 2467کعبه طواف میکند بر سر کوی یک بتی
غزل شمارهٔ 2468نیست به جز دوام جان ز اهل دلان روایتی
غزل شمارهٔ 2469آه خجسته ساعتی که صنما به من رسی
غزل شمارهٔ 2470جان به فدای عاشقان خوش هوسی است عاشقی
غزل شمارهٔ 2471سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی
غزل شمارهٔ 2472چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنی
غزل شمارهٔ 2473آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا توی
غزل شمارهٔ 2474ریگ ز آب سیر شد من نشدم زهی زهی
The sand has become satiated with the water; I have not become, bravo! No string in this world is there to fit my long bow.
غزل شمارهٔ 2475باز ترش شدی مگر یار دگر گزیدهای
غزل شمارهٔ 2476هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی
غزل شمارهٔ 2477سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
غزل شمارهٔ 2478باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری
غزل شمارهٔ 2479پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری
غزل شمارهٔ 2480ای دل بیقرار من راست بگو چه گوهری
Restless heart of mine, say, of what substance are you? Of fire? Of water? Of man? Of peri?
غزل شمارهٔ 2481با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی
غزل شمارهٔ 2482ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی
غزل شمارهٔ 2483تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی
غزل شمارهٔ 2484خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستیی
غزل شمارهٔ 2485یاور من توی بکن بهر خدای یاریی
غزل شمارهٔ 2486ای زده مطرب غمت در دل ما ترانهای
غزل شمارهٔ 2487هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی
غزل شمارهٔ 2488ای که غریب آتشی در دل و جان ما زدی
غزل شمارهٔ 2489گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری
غزل شمارهٔ 2490ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری
غزل شمارهٔ 2491جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری
Do not heap snow on yourself, lest you congeal; your snow will make you congeal even though you be the furnace of fire.
غزل شمارهٔ 2492هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی
غزل شمارهٔ 2493رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
I would have shown my face to you if I were not wholly soul; the sign of me would have been seen were I not without sign.
غزل شمارهٔ 2494زرگر آفتاب را بسته گاز میکنی
غزل شمارهٔ 2495آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنی
غزل شمارهٔ 2496خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند میدهی
غزل شمارهٔ 2497صبح چو آفتاب زد رایت روشناییی
غزل شمارهٔ 2498مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی
Passion for that Beloved brought me out of learning and reciting so that I became mad and distracted.

