غزل شمارهٔ 2502
Toggle stanza 1امیر دل همیگوید تو را گر تو دلی داری
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
عزیزی همچو جان، ار چه چو خاکم خوار بگذاری
به حق عزتی کاندر دل من دارد آن خواری
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1892
گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری
چه غم دارد ترا، بگذار تا میرم بدین خواری
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1893
چو عفوت بیحد افتادهست دریاهاست پنداری
که پیدا نیست قعرش پیش جامی جز به دشواری
JamiDivan-e Ashʿarاشعار پراکندهشمارهٔ 3
چو نفس آرام میگیرد چه در قصری چه در غاری
چو خواب آمد چه بر تختی چه در پایان دیواری
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 71
نمی آییم چون یوسف به چشم هر خریداری
بحمدالله متاع ما ندارد روی بازاری
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6747
تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری
که شمع از بی سری یابد کلاه از نور جباری
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 775
مروت نیست در سرها که اندازند دستاری
کجا گیرد نظام ای جان به صرفه خشک بازاری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2528
دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری
که امشب مینویسد زی نویسد باز فردا ری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2530
کی افسون خواند در گوشت که ابرو پر گره داری؟!
نگفتم: «با کسی منشین که باشد از طرب عاری؟!
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2532
برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاری
کبوترهای دلها را توی شاهین اشکاری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2533

