غزل شمارهٔ 1914

Toggle stanza 1
کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است
1

کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است

دستی که در میان تو شد حلقه خاتم است

2

پروای آفتاب قیامت نمی کند

هر دل که زیر سایه آن زلف پر خم است

3

بی غم حیات نیست دل دردمند را

می آید از بهشت برون هر که آدم است

4

دارد به یاد، سر و دو صد نخل میوه دار

عمر دراز لازمه روزی کم ست

5

در لاله زار عشق ز گفتار آتشین

پا در رکاب، مهر خموشی چو شبنم است

6

نخل از زمین پاک فلک سیر می شود

بال مسیح پاکی دامان مریم است

7

در راه صاحبان سخن چوب منع نیست

طوطی درون خلوت آیینه محرم است

8

از بیم انقطاع همان می تپد دلم

در بحر اگر چه ریشه این موج محکم است

9

پروای زخم نیست دل آب گشته را

صائب به زخم آب همان آب مرهم است

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

سگ را گفتند سبب چیست که در هر خانه ای که باشی گرداگرد آن نتواند گشت و بر هر آستانه ای که خسبی از آنجا نتواند گذشت؟

گفت: من از حرص و طمع دورم و به بی طمعی و قناعت مشهور، از خوانی به لب نانی قانعم و از بریانی به خشک استخوانی خرسند، اما گدا سخره حرص و طمع است و مدعی جوع و منکر شبع، نان یک هفته اش در انبان و زبانش در طلب نان یکشبه جنبان، غذای ده روزه اش در پشت و عصای دریوزه اش در مشت، قناعت از حرص و طمع دور و قانع از حریص طامع نفور.

JamiBaharistanروضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)بخش 12

ما رند و عاشقیم و نظرباز و می پرست

بر ما حرام جز می و معشوق هر چه هست

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 56

صد خارم از فراق تو در پای دل شکست

وز گلشن وصال تو نامد گلی به دست

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 99

ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست

رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 447

شادی به روزگار شناسندگان مست

جانها فدای مرتبهٔ نیستان هست

AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 97

Sources

Persian text source: Ganjoor