غزل شمارهٔ 97
Toggle stanza 1شادی به روزگار شناسندگان مست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سگ را گفتند سبب چیست که در هر خانه ای که باشی گرداگرد آن نتواند گشت و بر هر آستانه ای که خسبی از آنجا نتواند گذشت؟
گفت: من از حرص و طمع دورم و به بی طمعی و قناعت مشهور، از خوانی به لب نانی قانعم و از بریانی به خشک استخوانی خرسند، اما گدا سخره حرص و طمع است و مدعی جوع و منکر شبع، نان یک هفته اش در انبان و زبانش در طلب نان یکشبه جنبان، غذای ده روزه اش در پشت و عصای دریوزه اش در مشت، قناعت از حرص و طمع دور و قانع از حریص طامع نفور.
JamiBaharistanروضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)بخش 12
ما رند و عاشقیم و نظرباز و می پرست
بر ما حرام جز می و معشوق هر چه هست
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 56
صد خارم از فراق تو در پای دل شکست
وز گلشن وصال تو نامد گلی به دست
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 99
ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست
رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 447
کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است
دستی که در میان تو شد حلقه خاتم است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1914

