غزل شمارهٔ 1439
Poet: Saib
Toggle stanza 1صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است
11
صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است
جام شیری که برد دل ز شکر مهتاب است
22
شمع بالین من خسته تب گرم من است
شربت سرد من تشنه جگر مهتاب است
33
شمع روشن گهران روشنی از هم گیرد
رونق افروز می پاک گهر مهتاب است
44
این چه رمزست که در خانه دربسته دل
از فروغ رخ او تا به سحر مهتاب است
55
هر دلی مظهر انوار تجلی نشود
پیش مهر آن که کند سینه سپر مهتاب است
66
در دل ماست نهان یار و جهان روشن ازوست
ماه جای دگر و جای دگر مهتاب است
77
چشمه مست من رنگ نمی گرداند
در سرای من اگر سیل، گر مهتاب است
88
دل صائب نخورد آب ز هر ماه جبین
زنگ آیینه ارباب نظر مهتاب است
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

