Toggle stanza 1
صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است
1

صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است

جام شیری که برد دل ز شکر مهتاب است

2

شمع بالین من خسته تب گرم من است

شربت سرد من تشنه جگر مهتاب است

3

شمع روشن گهران روشنی از هم گیرد

رونق افروز می پاک گهر مهتاب است

4

این چه رمزست که در خانه دربسته دل

از فروغ رخ او تا به سحر مهتاب است

5

هر دلی مظهر انوار تجلی نشود

پیش مهر آن که کند سینه سپر مهتاب است

6

در دل ماست نهان یار و جهان روشن ازوست

ماه جای دگر و جای دگر مهتاب است

7

چشمه مست من رنگ نمی گرداند

در سرای من اگر سیل، گر مهتاب است

8

دل صائب نخورد آب ز هر ماه جبین

زنگ آیینه ارباب نظر مهتاب است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور