غزل شمارهٔ 1438
Poet: Saib
Toggle stanza 1زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است
11
زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است
آب بردار که صحرای فنا بی آب است
22
پیر کنعان نظر از راه نظر بستن یافت
چشم پوشیدن این طایفه فتح الباب است
33
طوق زنجیر، گریبان سمورست مرا
موی چون تیغ زند بر تن من، سنجاب است
44
تا رسیده است به آن موی کمر پیچیده است
رشته جان من و موی کمر همتاب است
55
ذره ای نیست در آفاق که سرگردان نیست
این محیطی است که هر قطره او گرداب است
66
اشک در دیده شرابی است که در جام جم است
داغ بر سینه چراغی است که در محراب است
77
فارغ از دردسر منت تعمیرم ساخت
صندل جبهه ویرانه من سیلاب است
88
حیف و صد حیف که از آب مروت خالی است
این همه کاسه زرین که بر این دولاب است
99
خواب و بیداری آگاه دلان نیست به چشم
شب این طایفه روزی است که دل در خواب است
1010
تا گرفته است ز لب مهر خموشی صائب
گوش این نغمه شناسان، صدف سیماب است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

