غزل شمارهٔ 1437
Toggle stanza 1غمگسار دل سودازده من شبهاست
11
غمگسار دل سودازده من شبهاست
همزبانی که مرا هست همین یاربهاست
22
در سیه خانه لیلی نبود مجنون را
با خیال تو حضوری که مرا در شبهاست
33
آرزو در دل من حلقه بیرون درست
سینه ساده من سد ره مطلبهاست
44
نیست ممکن به عزیزی نرسند آخر کار
یوسفی چند که محبوس درین قالبهاست
55
بهر دیوانه من نعل در آتش دارد
هر کجا کودک شوخی که درین مکتبهاست
66
چه خیال است که نشکسته درآید به کنار؟
دل که طوفان زده موجه این غبغبهاست
77
گرمی حرص به جز مرگ ندارد درمان
عرق سرد سرانجام علاج تبهاست
88
کار دنیای تو گر در گره افتد خوش باش
چه به جز زهر فنا در گره عقربهاست؟
99
می کشد غیرت هفتاد و دو ملت صائب
هر که چون پیر خرابات ز خوش مشربهاست
Sources
Persian text source: Ganjoor

