غزل شمارهٔ 541

Toggle stanza 1
وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را
1
وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را
که زر و سنگ تفاوت نکند میزان را
2
کار موقوف به وقت است که چون وقت رسید
خوابی از بند رهانید مه کنعان را
3
اشک اگر پای شفاعت نگذارد به میان
که جدا می کند از هم دو صف مژگان را؟
4
به که ارباب شفاعت به سر خویش زنند
نکهت منت اگر هست گل احسان را
5
گر شود دولت بیدار مساعد روزی
صائب آن نیست فراموش کند یاران را

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…