Section
Ghazaliyat
Poems
غزل شمارهٔ 1951ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین
غزل شمارهٔ 1952هست ما را هر زمانی از نگار راستین
غزل شمارهٔ 1953هر صبوحی ارغنونها را برنجان همچنین
غزل شمارهٔ 1954عیشهاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان
غزل شمارهٔ 1955ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان
غزل شمارهٔ 1956سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن
غزل شمارهٔ 1957هست عاقل هر زمانی در غم پیدا شدن
The intellectual is all the time engaged in showing off; the lover is all the time becoming unselfed and distraught;
غزل شمارهٔ 1958ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن
Saki, now that you are drunk, fling yourself on me; to recollect tomorrow is credit—smite the neck of credit.
غزل شمارهٔ 1959روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن
غزل شمارهٔ 1960آفتابا بار دیگر خانه را پرنور کن
غزل شمارهٔ 1961نوبهارا جان مایی جانها را تازه کن
غزل شمارهٔ 1962یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من
غزل شمارهٔ 1963پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
غزل شمارهٔ 1964شمس دین بر یوسفان و نازنینان نازنین
غزل شمارهٔ 1965در میان ظلمت جان تو نور چیست آن
What light is that in the midst of the darkness of your soul? A royal splendor is shining in my heart—who is that?
غزل شمارهٔ 1966جام پر کن ساقیا آتش بزن اندر غمان
غزل شمارهٔ 1967ای تو را گردن زده آن تسخرت بر گرد نان
غزل شمارهٔ 1968ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان
غزل شمارهٔ 1969از بدیها آن چه گویم هست قصدم خویشتن
غزل شمارهٔ 1970مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن
غزل شمارهٔ 1971از دخول هر غری افسردهای در کار من
غزل شمارهٔ 1972عاشقا دو چشم بگشا چارجو در خود ببین
Lover, open your two eyes and behold in yourself four streams—a stream of water, a stream of wine, streams of milk and honey.
غزل شمارهٔ 1973موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین
غزل شمارهٔ 1974ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
غزل شمارهٔ 1975عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن
غزل شمارهٔ 1976عشق شمس حق و دین کان گوهر کانی است آن
غزل شمارهٔ 1977در ستایشهای شمس الدین نباشم مفتتن
غزل شمارهٔ 1978ایها الساقی ادر کأس الحمیا نصف من
غزل شمارهٔ 1979عاشقان را مژدهای از سرفراز راستین
غزل شمارهٔ 1980یارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از این
غزل شمارهٔ 1981مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن
غزل شمارهٔ 1982گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن
غزل شمارهٔ 1983به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین
By God, I have no inclination towards either fat or sweet, nor for the purse full of gold, neither for the golden cup.
غزل شمارهٔ 1984بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین
غزل شمارهٔ 1985صنما بیار باده بنشان خمار مستان
غزل شمارهٔ 1986صنما به چشم شوخت که به چشم اشارتی کن
Beautiful one, by your roguish eye, signal with your eye; for one moment repair with a glance this your ruin.
غزل شمارهٔ 1987هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن
غزل شمارهٔ 1988چه شکر داد عجب یوسف خوبی به لبان
غزل شمارهٔ 1989جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن
غزل شمارهٔ 1990جان حیوان که ندیده است به جز کاه و عطن
غزل شمارهٔ 1991همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
غزل شمارهٔ 1992خوی با ما کن و با بیخبران خوی مکن
غزل شمارهٔ 1993هیچ باشد که رسد آن شکر و پسته من
غزل شمارهٔ 1994بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان
غزل شمارهٔ 1995اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان
غزل شمارهٔ 1996چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
غزل شمارهٔ 1997هر که را گشت سر از غایت برگردیدن
غزل شمارهٔ 1998به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن
غزل شمارهٔ 1999مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن
غزل شمارهٔ 2000ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
Since you deserted me death is for me joy and ease; without you, death has become for me like honey and milk.

