غزل شمارهٔ 1991
Toggle stanza 1همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
11
همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن
22
همه خوردند و برفتند بقای ما باد
که دل و جان زمانیم و سپهدار زمن
33
چو توی آب حیاتی کی نماند باقی
چو تو باشی بت زیبا همه گردند شمن
44
کتب العشق علینا غمرات و محن
و قضی الحجب علینا فتنا بعد فتن
55
فرج آمد برهیدیم ز تشویش جهان
بپرد جان مجرد به گلستان منن
66
ناقتی نخ هنا فهو مناخ حسن
فیه ماء و سخاء و رخاء و عطن
77
یرزقون فرحین بخوریم آن می و نقل
مقعد صدق چو شد منزل عشاق سکن
88
دامن سیب کشانیم سوی شفتالو
ببریم از گل تر چند سخن سوی سمن
99
چو مرا می بدهی هیچ مجو شرط ادب
مست را حد نزند شرع مرا نیز مزن
1010
ادب و بیادبی نیست به دستم چه کنم
چو شتر می کشدم مست شتربان به رسن
1111
بلبل از عشق ز گل بوسه طمع کرد و بگفت
بشکن شاخ نبات و دل ما را مشکن
1212
گفت گل راز من اندرخور طفلان نبود
بچه را ابجد و هوز به و حطی کلمن
1313
گفت گر می ندهی بوسه بده باده عشق
گفت این هم ندهم باش حزین جفت حزن
1414
گفت من نیز تو را بر دف و بربط بزنم
تنن تن تننن تن تننن تن تننن
1515
گفت شب طشت مزن که همه بیدار شوند
که مگر ماه گرفتهست مجو شور و فتن
1616
طشت اگر من نزنم فتنه چو نه ماهه شدهست
فتنهها زاید ناچار شب آبستن
1717
برگ می لرزد بر شاخ و دلم می لرزد
لرزه برگ ز باد و دلم از خوب ختن
1818
تاب رخسار گل و لاله خبر می دهدم
که چراغی است نهان گشته در این زیر لگن
1919
جهد کن تا لگن جهل ز دل برداری
تا که از مشرق جان صبح برآید روشن
2020
شمس تبریز طلوعی کن از مشرق روح
که چو خورشید تو جانی و جهان جمله بدن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چشم خورشید به رخسار تو باشد روشن
نیست یک سرو به غیر از تو درین سبز چمن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6258
جان حیوان که ندیده است به جز کاه و عطن
شد ز تبدیل خدا لایق گلزار فطن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1990
ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
مرگ بر من شده بیتو مثل شهد و لبن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2000
همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2003

