غزل شمارهٔ 1971
Toggle stanza 1از دخول هر غری افسردهای در کار من
11
از دخول هر غری افسردهای در کار من
دور بادا وصف نفس آلودشان از یار من
22
دررمید از ننگ ایشان و خبیثیها و مکر
از وظیفه مدح یارم این دل هشیار من
33
خاک لعنت بر سر افسوس داری بدرگی
کو کند از خاکساری درهم این هنجار من
44
ای بریده دست دزدی کو بدزدد حکمتم
و آنگهی دکان بگیرد بر سر بازار من
55
شرم ناید مر ورا از روی من شرم از کجا
ای حرامش باد هر تعلیم از اسرار من
66
آن حرامی کز شقاوت تا رود گمره رود
یا رب و ای ذوالجلال از حرمت دلدار من
77
خاطرش از زیرکی یا آن ضمیرش از صفا
بر فراز عرش رفتی یاد کردی یار من
88
ای دل مسکین من از شرکت ناکس مرم
زانک این سنت ز نااهلان بود ناچار من
99
گر غران و ملحدان مر آب و نان را می خورند
خوردن نان هیچ نگذارم پی این عار من
1010
صبر کن تا دررسد یک مژدهای زان مه لقا
صبر کن تا رو نماید ابر گوهردار من
1111
صبر آن باشد دلا کز مدح آن بحر صفا
رو نگردانی بلی و بشنوی گفتار من
1212
گیرم از لطف معانی رفت تمییز از جهان
کی رود بوی دل و جان یم دربار من
1313
ور رود از دیگران بو از خدیوم کی رود
از شهنشه شمس دین آن تا ابد تذکار من
1414
کز شراب جان من رویدهمی تبریز در
لالهها و گلبنان بر شیوه رخسار من
1515
ای خداوند این همه غیرت ز رشک سر توست
ای هوای نازنین و شاه بیآزار من
1616
من قیاسی کردهام رشک تو را در حق او
لیک اندر رشک تو باطل بود پرگار من
1717
ای شهنشه شمس دین دانم که از چندین حجاب
بشنود بیداریت این لابههای زار من
1818
بینش تو بیند این کز پرتو رشک خداست
سنگها از هر طرف بر سینه سگسار من
1919
از کرم مپسند این را کاین سوار جان من
جز به خرگاهت فرود آید از این رهوار من
2020
ور فروآید به جز خرگاه تو من از خدا
من فنای محض خواهم ای خدایا یار من
2121
دوش دیدم کز هوس صد تخم مار اندر رگی
درفکندم امتحان را تا چه گردد مار من
2222
دیدمش ماری شده او هر زمان در می فزود
من پشیمان گشتهام زان صنعت و کردار من
2323
من پشیمان قصد او کردم و او از خشم خود
بر زمین می زد همی دندان پرزهرار من
2424
کاین چنین شاگردکی بدفعل و بدرگ سر کشد
ای خدا ضایع مکن این رنج و این ادرار من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من
پسته خندان شود لب بسته از گفتار من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6097
نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من
تیر یک ترکش ز همواری بود افکار من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6098
چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟
تا به کی تلقین خون مرده باشد کار من؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6099
می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من
از پرستاران گرانتر می شود بیمار من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6100
آه می دزدد نفس در سینه افگار من
غنچه می خسبد نسیم صبح در گلزار من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6101
هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1945

