غزل شمارهٔ 1945
Toggle stanza 1هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
11
هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من
22
خاک را و خاکیان را این همه جوشش ز چیست
ریخت بر روی زمین یک جرعه از خمار من
33
هر که را افسرده دیدی عاشق کار خود است
منگر اندر کار خویش و بنگر اندر کار من
44
در بهاران گشت ظاهر جمله اسرار زمین
چون بهار من بیاید بردمد اسرار من
55
چون به گلزار زمین خار زمین پوشیده شد
خارخار من نماند چون دمد گلزار من
66
هر کی بیمار خزان شد شربتی خورد از بهار
چون بهار من بخندد برجهد بیمار من
77
چیست این باد خزانی آن دم انکار تو
چیست آن باد بهاری آن دم اقرار من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من
پسته خندان شود لب بسته از گفتار من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6097
نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من
تیر یک ترکش ز همواری بود افکار من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6098
چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟
تا به کی تلقین خون مرده باشد کار من؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6099
می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من
از پرستاران گرانتر می شود بیمار من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6100
آه می دزدد نفس در سینه افگار من
غنچه می خسبد نسیم صبح در گلزار من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6101
از دخول هر غری افسردهای در کار من
دور بادا وصف نفس آلودشان از یار من
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1971

