Section
Ghazaliyat
Poems
غزل شمارهٔ 1601بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم
غزل شمارهٔ 1602می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام
غزل شمارهٔ 1603چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم
غزل شمارهٔ 1604بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم
Give me that last night’s wine, for I am intoxicated by your potion; H. ¯atim of the world, give into my hand a huge cup.
غزل شمارهٔ 1605بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
غزل شمارهٔ 1606هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم
غزل شمارهٔ 1607ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندم
غزل شمارهٔ 1608 - چه کسام من؟ چه کسام من؟ که بسی وسوسهمندم
غزل شمارهٔ 1609چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم
غزل شمارهٔ 1610منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم
I am that lover of your love who have no occupation but this, for I have nothing but disapproval for him who is not a lover.
غزل شمارهٔ 1611مکن ای دوست غریبم، سر سودای تو دارم
غزل شمارهٔ 1612منم آن کس که نبینم بزنم فاخته گیرم
غزل شمارهٔ 1613به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم
غزل شمارهٔ 1614بزن آن پرده دوشین که من امروز خموشم
غزل شمارهٔ 1615من اگر دست زنانم نه من از دستِ زنانم
If I am hand-clapping, I belong not to the clappers; I am neither of this nor of that, I am of that mighty city.
غزل شمارهٔ 1616ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم
غزل شمارهٔ 1617بت بینقش و نگارم جز تو من یار ندارم
غزل شمارهٔ 1618علم عشق برآمد برهانم ز زحیرم
غزل شمارهٔ 1619تو گواه باش خواجه که ز توبه توبه کردم
غزل شمارهٔ 1620هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
There is a passion in my head that I have no inclination for mankind, this passion makes me so that I am unaware of myself.
غزل شمارهٔ 1621چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
غزل شمارهٔ 1622تو ز من ملول گشتی که من از تو ناشتابم
غزل شمارهٔ 1623هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم
The ravings which my enemy uttered I heard within my heart; the secret thoughts he harbored against me I also perceived.
غزل شمارهٔ 1624خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم
غزل شمارهٔ 1625دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم
غزل شمارهٔ 1626فلکا بگو که تا کی گلههای یار گویم
غزل شمارهٔ 1627نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
غزل شمارهٔ 1628دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم
I closed my eyes to creation when I beheld his beauty, I became intoxicated with his beauty and bestowed my soul.
غزل شمارهٔ 1629دل چه خوردهست عجب دوش که من مخمورم
غزل شمارهٔ 1630گر مرا خار زند آن گل خندان بکشم
غزل شمارهٔ 1631در فروبند که ما عاشق این میکدهایم
غزل شمارهٔ 1632هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
غزل شمارهٔ 1633در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
غزل شمارهٔ 1634عقل گوید که من او را به زبان بفریبم
Reason says, “I will beguile him with the tongue”; Love says, “Be silent. I will beguile him with the soul.”
غزل شمارهٔ 1635دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم
غزل شمارهٔ 1636از بت باخبر من خبری می رسدم
غزل شمارهٔ 1637منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم
غزل شمارهٔ 1638مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم
My mother was fortune, my father generosity and bounty; I am joy, son of joy, son of joy, son of joy.
غزل شمارهٔ 1639ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم
غزل شمارهٔ 1640گر تو خواهی که تو را بیکس و تنها نکنم
غزل شمارهٔ 1641من چو در گور درون خفته همیفرسایم
When I am asleep and crumbling in the tomb, should you come to visit me, I will come forth with speed.
غزل شمارهٔ 1642ساقیا ما ز ثریا به زمین افتادیم
غزل شمارهٔ 1643چند خسپیم صبوح است صلا برخیزیم
غزل شمارهٔ 1644جز ز فتان دو چشمت ز کی مفتون باشیم
غزل شمارهٔ 1645گر تو مستی بر ما آی که ما مستانیم
غزل شمارهٔ 1646روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم
غزل شمارهٔ 1647روز شادی است بیا تا همگان یار شویم
غزل شمارهٔ 1648ساقیا عربده کردیم که در جنگ شویم
غزل شمارهٔ 1649وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
The time has come for us to become madmen in your chain, to burst our bonds and become estranged from all;

