رباعی شمارهٔ 646
Poet: Rumi
Toggle stanza 1خاک توام و خدای حق میداند
خاک توام و خدای حق میداند
واجب نبود که از منت بستاند
ور بستاند دعا گری پیشه کنم
تا رحم کند پیش منت بنشاند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کس با تو عدو محاربت نتواند
زیرا که گرفتار کمندت ماند
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 59
بس چون تو ملک زمانه بر تخت نشاند
هر یک به مراد خویشتن ملکی راند
SaadiMawaʿizRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 18
نه هر که ستم بر دگری بتواند
بیباک چنانکه میرود میراند
SaadiMawaʿizRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 19
پیوسته کتاب هجر میخواهم خواند
بر بوی وصال اشک میخواهم راند
AttarMukhtar-namehباب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع داردشمارهٔ 102
هم بر کف ودود، مُلْک بتوانی راند
هم با همه، هم بی همه، بتوانی ماند
AttarMukhtar-namehباب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنهشمارهٔ 43
در کام دل آنچه بود نفسم همه راند
هرگز نفسی نامه شرم نه بخواند
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 675
رو نیکی کن که دهر نیکی داند
او نیکی را از نیکوان نستاند
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 721
عقل و دل من چه عیشها میداند
گر یار دمی پیش خودم بنشاند
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 768
من بیخبرم خدای خود میداند
کاندر دل من مرا چه میخنداند
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 828
Sources
Persian text source: Ganjoor

