غزل شمارهٔ 2914
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ناگهان اندر دویدم پیش وی
11
ناگهان اندر دویدم پیش وی
بانگ برزد مست عشق او که هی
22
هیچ میدانی چه خون ریز است او؟
چون توی را زهره کی بودهست کی؟
33
شکران در عشق او بگداختند
سربریده ناله کن مانند نی
44
پاک کن رگهای خود در عشق او
تا نبرد تیغ او پایت ز پی
55
بر گلستانش گدازان شو چو برف
تا برآرد صد بهار از ماه دی
66
یا درآ و نرم نرمک مرده شو
تا تو را گویند ای قیوم حی
77
حبس کن مر شیره را در خنب حق
تا بجوشد وارهد از نیک و بی
88
شمس تبریزی بیا در من نگر
تا ببینی مر مرا معدوم شی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گاه در دل ساز و گه در دیده جا
هر دو جای توست ای بدرالدجی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 8
چند گردم بهر لیلی گرد حی
نی ز لیلی پای میبینم نه پی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 913
ای ز شرم عارضت گل کرده خوی
بر عرق پیش عقیقت جام می
HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 25
گفت با خرگوش خانه خان من
خیز خاشاکت ازو بیرون فگن
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 14
کوفئی را گفت مرد راز جوی
مذهب تو چیست با من باز گوی
AttarMusibat-namehآغاز کتاببخش 20 - الحكایة و التمثیل
هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
هم بهاری در میان ماه دی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2922

