رباعی شمارهٔ 62
Toggle stanza 1گر عمر بشد عمر دگر داد خدا
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بستی کمر وداع و زین شیوه مرا
هم دست زکار رفت و هم پای ز جا
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 17
امروز چو کاسۀ سرت هست بهجا
مَی نوش به کاسه، با حریفی دانا
KhayyamRubaʿiyat-e Khayyam be Pazhuhesh-e Sayyid ʿAli Mir-Afzaliرباعیات محتملشمارهٔ 1
با آنکه خوش آید از تو، ای یار، جفا
لیکن هرگز جفا نباشد چو وفا
IraqiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1
عیشی نبود چو عیش لولی و گدا
افکنده کله از سر و نعلین ز پا
IraqiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 2
ماییم که با ما نبود هیچ روا
چون هیچ نباشد نبود هیچ سزا
AttarMukhtar-namehباب پنجم: در بیان توحید به زبان تفریدشمارهٔ 10
چون من بگذشتهام بجان زین دو سرا
تا کی ز گرانجانی تن بهر خدا
AttarMukhtar-namehباب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمرشمارهٔ 26
شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پا
پای اندر بند و سر در آتش همه جا
AttarMukhtar-namehباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 40
آن کس که ترا نقش کند او تنها
تنها نگذاردت میان سودا
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 3
تنبور چو تن تن برآرد به نوا
زنجیر در آن شود دل بیسر و پا
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 52
میآمد یار مست و تنها تنها
با نرگس پرخمار رعنا رعنا
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 73

