Toggle stanza 1
شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پا
1

شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پا

پای اندر بند و سر در آتش همه جا

2

گاهم بکشند و گه بسوزند به درد

یک سوخته سرگشتهتر از من بنما

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

بستی کمر وداع و زین شیوه مرا

هم دست زکار رفت و هم پای ز جا

JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 17

امروز چو کاسۀ سرت هست به‌جا

مَی نوش به کاسه، با حریفی دانا

KhayyamRubaʿiyat-e Khayyam be Pazhuhesh-e Sayyid ʿAli Mir-Afzaliرباعیات محتملشمارهٔ 1

آن کس که ترا نقش کند او تنها

تنها نگذاردت میان سودا

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 3

تنبور چو تن تن برآرد به نوا

زنجیر در آن شود دل بی‌سر و پا

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 52

گر عمر بشد عمر دگر داد خدا

گر عمر فنا نماند نک عمر بقا

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 62

می‌آمد یار مست و تنها تنها

با نرگس پرخمار رعنا رعنا

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 73

هان ای سفری عزم کجایست کجا

هرجا که روی نشسته‌ای در دل ما

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 75

با آنکه خوش آید از تو، ای یار، جفا

لیکن هرگز جفا نباشد چو وفا

IraqiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1

عیشی نبود چو عیش لولی و گدا

افکنده کله از سر و نعلین ز پا

IraqiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 2

ماییم که با ما نبود هیچ روا

چون هیچ نباشد نبود هیچ سزا

AttarMukhtar-namehباب پنجم: در بیان توحید به زبان تفریدشمارهٔ 10

Sources

Persian text source: Ganjoor