رباعی شمارهٔ 1155
Poet: Rumi
Toggle stanza 1از دوستیت خون جگر را بخورم
از دوستیت خون جگر را بخورم
این مظلمه را تا به قیامت ببرم
فردا که قیامت آشکار گردد
تو خون طلبی و من برویت نگرم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گفتم که هوای او برون شد ز سرم
از خاک درش درد سر خود ببرم
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 145
گر بیدارم اسیر صد شور و شرم
ور در خوابم ز عقل و دین بی خبرم
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 56
گر در سفرم تویی رفیق سفرم
ور در حضرم تویی انیس حضرم
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 84
خورشید رخا من به کمند تو درم
بارت بکشم به جان و جورت ببرم
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 95
هر سروقدی که بگذرد در نظرم
در هیأت او خیره بماند بصرم
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 96
بی روی تو، ای دوست، به جان در خطرم
در من نظری کن، که ز هر بد بترم
IraqiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 98
دل نزد تو است، اگر چه دوری ز برم
جویای توام، اگر نپرسی خبرم
IraqiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 99
عمری که ز رفتنش چنین بیخبرم
بگذشت چو باد و پیری آمد به سرم
AttarMukhtar-namehباب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمرشمارهٔ 10
ای شمع چگل! تاتو برفتی ز برم
من کُشتهٔ هجر تو چو شمع سحرم
AttarMukhtar-namehباب چهل و دوم: در صفت دردمندی عاشقشمارهٔ 11
تا کی رانی از در خود دربدرم
تا کی سوزی ز آتش هجران جگرم
AttarMukhtar-namehباب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوقشمارهٔ 14
Sources
Persian text source: Ganjoor

