شمارهٔ 56
Poet: Jami
Toggle stanza 1گر بیدارم اسیر صد شور و شرم
گر بیدارم اسیر صد شور و شرم
ور در خوابم ز عقل و دین بی خبرم
هرگه که به حال خویشتن درنگرم
خواهم که لباس عمر بر خود بدرم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
از دوستیت خون جگر را بخورم
این مظلمه را تا به قیامت ببرم
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1155
گر ماه شوی بر آسمان کم نگرم
ور بخت شوی رخت بسویت نبرم
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1288
گر من به در سرای تو کم گذرم
از بیم غیوران تو باشد حذرم
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1289
من سر بنهم در رهت ای کان کرم
کامروز از تو ای صنم مست ترم
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1337
خورشید رخا من به کمند تو درم
بارت بکشم به جان و جورت ببرم
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 95
هر سروقدی که بگذرد در نظرم
در هیأت او خیره بماند بصرم
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 96
بی روی تو، ای دوست، به جان در خطرم
در من نظری کن، که ز هر بد بترم
IraqiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 98
دل نزد تو است، اگر چه دوری ز برم
جویای توام، اگر نپرسی خبرم
IraqiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 99
عمری که ز رفتنش چنین بیخبرم
بگذشت چو باد و پیری آمد به سرم
AttarMukhtar-namehباب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمرشمارهٔ 10
ای شمع چگل! تاتو برفتی ز برم
من کُشتهٔ هجر تو چو شمع سحرم
AttarMukhtar-namehباب چهل و دوم: در صفت دردمندی عاشقشمارهٔ 11
Sources
Persian text source: Ganjoor

