رباعی شمارهٔ 98
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1بی روی تو، ای دوست، به جان در خطرم
بی روی تو، ای دوست، به جان در خطرم
در من نظری کن، که ز هر بد بترم
جانا، تو بیک بارگی از من بمبر
کز لطف تو من امید هرگز نبرم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گفتم که هوای او برون شد ز سرم
از خاک درش درد سر خود ببرم
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 145
گر بیدارم اسیر صد شور و شرم
ور در خوابم ز عقل و دین بی خبرم
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 56
گر در سفرم تویی رفیق سفرم
ور در حضرم تویی انیس حضرم
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 84
از دوستیت خون جگر را بخورم
این مظلمه را تا به قیامت ببرم
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1155
گر ماه شوی بر آسمان کم نگرم
ور بخت شوی رخت بسویت نبرم
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1288
گر من به در سرای تو کم گذرم
از بیم غیوران تو باشد حذرم
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1289
من سر بنهم در رهت ای کان کرم
کامروز از تو ای صنم مست ترم
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1337
خورشید رخا من به کمند تو درم
بارت بکشم به جان و جورت ببرم
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 95
هر سروقدی که بگذرد در نظرم
در هیأت او خیره بماند بصرم
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 96
عمری که ز رفتنش چنین بیخبرم
بگذشت چو باد و پیری آمد به سرم
AttarMukhtar-namehباب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمرشمارهٔ 10
Sources
Persian text source: Ganjoor

