رباعی شمارهٔ 639
Poet: Rumi
Toggle stanza 1چون روز وصال یار ما نیست پدید
چون روز وصال یار ما نیست پدید
اندک اندک ز عشق باید ببرید
میگفت دلم که این محالست محال
سر پیش فکنده زیر لب میخندید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
المنة لله که نه شیخم نه مرید
نی طالب علم و نه مدرس نه معید
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 34
احمد که اجل به قتل او تیغ کشید
وز دهر بجز زهر شهادت نچشید
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 36
بر روی زمین به تازگی سبزه دمید
بر صفحه خاک شد خط سبز پدید
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 38
عمری دل من ز شوق یعقوب تپید
یعقوب برفت و روی یعقوب ندید
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 41
از چرخ به هر گونه همی دار امید
وز گردش روزگار میلرز چو بید
HafezRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 17
تا زُهره و مَهْ در آسمان گشته پدید،
بهتر ز میِ ناب کسی هیچ ندید
KhayyamTaraneh-ha-ye Khayyam (Sadeq Hedayat)دم را دریابیم [143-108]رباعی 110
تا زُهْره و مَه در آسمان گشت پدید
بهتر ز میِ ناب کسی هیچ ندید
KhayyamRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 73
هرکس به نصیب خویش خواهند رسید
هرگز ندهند جای پاکان به پلید
SaadiMawaʿizRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 31
گفتم که برآید آبی از چاه امید
افسوس که دلو نیز در چاه افتاد
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 19
اکنون که سیاهی ای دل چون خورشید
بیشت باید ز عشق من داد نوید
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 184
Sources
Persian text source: Ganjoor

