غزل شمارهٔ 114

Toggle stanza 1
اخترشناس در روش بخت من گم است
1

اخترشناس در روش بخت من گم است

مشکل فتاده کار نه در دست انجم است

2

دوران صلای تفرقه داد و شراب ما

یک پاره در صراحی و یک پاره در خم است

3

ساقی چو فیض اوست همه صرف او کنیم

این جرعه‌ای که در ته جام تکلم است

4

شیرین نکرده خنده شادی مذاق کس

گل نیز تلخ گشته زهر تبسم است

5

باشد به ناامیدی خویشم محبتی

کاو آشنای گوشهٔ چشم ترحم است

6

آسودمی اگر به خودم کس گذاشتی

از جور او کشنده‌ترم رحمِ مردم است

7

ناخن همیشه در جگر خاره می‌زنم

دیری‌ست رخش سعی مرا سنگ در سم است

8

کی سر ز کار بسته برآرم که چرخ را

دوران نماند و رشتهٔ امید من گم است

9

گفتار بی‌نتیجه «نظیری» نمی‌خرند

عودی که سوزد و ندهد بوی هیزم است

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است

ما را چه سود، چون دل ما بسته غم است

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 313

از مقتبسات مشکات نبوت است این حدیث که «من عشق وعف و کتم فمات مات شهیدا» یعنی: هر که در جاذبه عشق آویزد و با لطایف عشق آمیزد و در آن طریقه عفت و کتمان پیش گیرد چون بمیرد شهید میرد.

و شرط عفت و کتمان از برای آن است که چون به میل طبع و هوای نفس آلوده باشد و در وصول به آن وسایط توسل جویند و اظهار کنند از قبیل شهوات نفس حیوانی است نه از فضایل روح انسانی.

JamiBaharistanروضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)بخش 1

رخشنده جرم خور که بر این سبز طارم است

قندیل گورخانه شاهان عالم است

JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 6

کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است

پشتم به‌سان ابروی دل‌دار پرخَم است

SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 75

یارا بهشت صحبت یاران همدم است

دیدار یار نامتناسب جهنم است

SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 76

گفتم چه کرده‌ام که نگاهم نمی‌کنی؟

وآن دوستی که داشتی اول چرا کم است؟

SaadiDivan-e AshʿarQitʿatقطعه شمارهٔ 3

دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است

این درد زان زیاده که پایان موسم است

UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 70

هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم است

هر انتعاش نایره ی قفل ماتم است

UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 71

گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم است

رویم به روی محنت و لب بر لب غم است

UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 72

Sources

Persian text source: Ganjoor