غزل شمارهٔ 304
Poet: Jami
Toggle stanza 1شدم در گوشه میخانه محرم
شدم در گوشه میخانه محرم
گرفتم گوشه ای از جمله عالم
ندارم کام جز جام لبالب
ندارم کار جز دور دمادم
بیا ساقی بیار آن جام روشن
کزان گردد عیان اسرار مبهم
کند دل راخبر از ما تأخر
دهد جان را نشان از ما تقدم
ازان می پور ادهم جرعه ای خورد
تجلی کرد بر وی نور اعظم
مپرس از من که چونی در غم عشق
که من هستم بدین غم شاد و خرم
دو عالم گر ز دستم رفت غم نیست
مباد این غم زجانم ذره ای کم
تن عالم به آدم زنده شد لیک
بدین غم زنده باشد جان آدم
درین غم گم شدی جامی و رستی
اصبت غایة الغایات فالزم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چنان مست است از آن دم جان آدم
که نشناسد از آن دم جان آدم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1500
یکی مطرب همیخواهم در این دم
که نشناسد ز مستی زیر از بم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1505
خداوندا مده آن یار را غم
مبادا قامت آن سرو را خم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1514
چنان مستم چنان مستم من این دم
که حوا را بنشناسم ز آدم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1542
دو منظور موافق روی در هم
همه کس دوست میدارند و، من هم
SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 36
رفیق مهربان و یار همدم
همه کس دوست میدارند و من هم
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 353
بسی صورت بگردیدست عالم
وزین صورت بگردد عاقبت هم
SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 37 - در ستایش امیرانکیانو
دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت. عاقبةالاَمر آن یکی عَلّامهٔ عصر گشت و این یکی عزیزِ مصر شد.
پس این توانگر به چشمِ حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی: من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مَسْکَنَت بمانده است.
SaadiGolestanباب سوم در فضیلت قناعتحکایت شمارهٔ 2
هر که بدی را بکشد خلق را از بلای او برهاند و او را از عذاب خدای عزَّ و جَلَّ.
پسندیدهست بخشایش ولیکن
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 16
چو دانستم که گردندهست عالم
نیاید مرد را بنیاد محکم
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 251
Sources
Persian text source: Ganjoor

