غزل شمارهٔ 304

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: غزل

Toggle stanza 1
شدم در گوشه میخانه محرم
1

شدم در گوشه میخانه محرم

گرفتم گوشه ای از جمله عالم

2

ندارم کام جز جام لبالب

ندارم کار جز دور دمادم

3

بیا ساقی بیار آن جام روشن

کزان گردد عیان اسرار مبهم

4

کند دل راخبر از ما تأخر

دهد جان را نشان از ما تقدم

5

ازان می پور ادهم جرعه ای خورد

تجلی کرد بر وی نور اعظم

6

مپرس از من که چونی در غم عشق

که من هستم بدین غم شاد و خرم

7

دو عالم گر ز دستم رفت غم نیست

مباد این غم زجانم ذره ای کم

8

تن عالم به آدم زنده شد لیک

بدین غم زنده باشد جان آدم

9

درین غم گم شدی جامی و رستی

اصبت غایة الغایات فالزم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چنان مست است از آن دم جان آدم

که نشناسد از آن دم جان آدم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1500

یکی مطرب همی‌خواهم در این دم

که نشناسد ز مستی زیر از بم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1505

خداوندا مده آن یار را غم

مبادا قامت آن سرو را خم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1514

چنان مستم چنان مستم من این دم

که حوا را بنشناسم ز آدم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1542

دو منظور موافق روی در هم

همه کس دوست می‌دارند و، من هم

سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 36

رفیق مهربان و یار همدم

همه کس دوست می‌دارند و من هم

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 353

بسی صورت بگردیدست عالم

وزین صورت بگردد عاقبت هم

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 37 - در ستایش امیرانکیانو

دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت. عاقبة‌الاَمر آن یکی عَلّامهٔ عصر گشت و این یکی عزیزِ مصر شد.

پس این توانگر به چشمِ حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی: من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مَسْکَنَت بمانده است.

سعدیگلستانباب سوم در فضیلت قناعتحکایت شمارهٔ 2

هر که بدی را بکشد خلق را از بلای او برهاند و او را از عذاب خدای عزَّ و جَلَّ.

پسندیده‌ست بخشایش ولیکن

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 16

چو دانستم که گردنده‌ست عالم

نیاید مرد را بنیاد محکم

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 251

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور