غزل شمارهٔ 1542

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
چنان مستم چنان مستم من این دم
1
چنان مستم چنان مستم من این دم
که حوا را بنشناسم ز آدم
2
ز شور من بشوریده‌ست دریا
ز سرمستی من مست است عالم
3
زهی سر ده که سر ببریده جلاد
که تا دنیا نبیند هیچ ماتم
4
حلال اندر حلال اندر حلال است
می خنب خدا نبود مُحرّم
5
از این باده جوان گر خورده بودی
نبودی پشت پیر چرخ را خم
6
زمین ار خورده بودی فارغستی
از آن که ابر تر بارد بر او نم
7
دل بی‌عقل شرح این بگفتی
اگر بودی به عالم نیم مَحرَم
8
ز آب و گل برون بردی شما را
اگر بودی شما را پای محکم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شدم در گوشه میخانه محرم

گرفتم گوشه ای از جمله عالم

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 304

دو منظور موافق روی در هم

همه کس دوست می‌دارند و، من هم

سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 36

رفیق مهربان و یار همدم

همه کس دوست می‌دارند و من هم

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 353

بسی صورت بگردیدست عالم

وزین صورت بگردد عاقبت هم

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 37 - در ستایش امیرانکیانو

دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت. عاقبة‌الاَمر آن یکی عَلّامهٔ عصر گشت و این یکی عزیزِ مصر شد.

پس این توانگر به چشمِ حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی: من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مَسْکَنَت بمانده است.

سعدیگلستانباب سوم در فضیلت قناعتحکایت شمارهٔ 2

هر که بدی را بکشد خلق را از بلای او برهاند و او را از عذاب خدای عزَّ و جَلَّ.

پسندیده‌ست بخشایش ولیکن

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 16

چو دانستم که گردنده‌ست عالم

نیاید مرد را بنیاد محکم

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 251

مسلم کن دل از هستی مسلم

دمادم کش قدح اینجا دمادم

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 254

زهی پشت و پناه هر دو عالم

سر و سالار فرزندان آدم

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 110

عزیزی گفت من عمری درین کار

بعقد و جد در بودم گرفتار

عطاراسرارنامهبخش چهاردهمبخش 6 - الحکایه و التمثیل

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور