غزل شمارهٔ 261
Poet: Jami
Toggle stanza 1برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
عاشقان رامژده ایام عید آمد به گوش
ماه نورابا شفق دانی قران بهر چه بود
عید شد یعنی ز جام زر شراب لعل نوش
میفروشی هر چه هست از خودفروشی بهتر است
چند عیب میفروشان می کنی ای خودفروش
پرده از عیب کسان برداشتن نبود هنر
گر نیاری پاک شستن عیبشان باری بپوش
هرزه گویی و جهانگردی نه کار عارف است
کیست عارف رهرو بنشسته گویای خموش
گرچه نتوانی به کوشش دامن جانان گرفت
کاهلی بگذار چندانی که بتوانی بکوش
جامی از خامی به هرآتش ز سر بیرون مشو
دیگ مرد پخته بعد از سالها آید به جوش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش
سالکی دیدم نشسته پیش پیر می فروش
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1155
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِیفروش
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 286
می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش
چون سبوخالی شد ازمی بار می گرددبه دوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4902
پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش
آب را کف می کند دیگی که ننشیند ز جوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4903
تا به همواری برآید کار درتندی مکوش
بدخماری دارد ازپی این شراب خامجوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4904
میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
روی آتشناک، خون بوسه می آرد به جوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4906
آشیان می سازد از خس بلبل بی صبر و هوش
می کند ز اغیار حال خویش را خاشاک پوش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 188
Sources
Persian text source: Ganjoor

