Toggle stanza 1
مه اشترسوار من که شد رخش فلک پستش
1

مه اشترسوار من که شد رخش فلک پستش

خوش آن رهرو که در قید مهار مهر دل بستش

2

تن پاکش به پاکی دست برد از چشمه حیوان

خضر کی یابد آن دولت که ریزد آب بر دستش

3

ز شاخ سدره آمد نخل او برتر عجب دارم

که چون آسیب سنگ ناکسان نوشین رطب خستش

4

اگر صد نشتر محنت رسد بس باشد این مرهم

که سوی سینه ریشان التفات خاطری هستش

5

به کحل دولت گیتی سیه چشمی نکرد آری

سواد از سرمه «مازاغ » دارد نرگس مستش

6

گذشت از سی و چل بر ساحل بحر طلب عمرم

خوش آن کافتد چو او صیدی پس از پنجاه در شستش

7

بود وصاف او جامی دلش را برق غم بادا

اگر حرفی نه در وصف رخ او از زبان جستش

Sources

Persian text source: Ganjoor