غزل شمارهٔ 4903
Poet: Saib
Toggle stanza 1پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش
پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش
آب را کف می کند دیگی که ننشیند ز جوش
می کنند از سود، مردم خرج و ازبی حاصلی
می کند از مایه خود خرج دایم خود فروش
از هزار آهو یکی راناف مشکین داده اند
صوفی صافی نگردد هرکه شد پشمینه پوش
هرچه می گویند بامن ناصحان شایسته ام
بی تأمل پنبه غفلت بر آوردیم ز گوش
می کند مستی گوارا تلخی ایام را
وای برآن کس که می آید درین محفل به هوش
می زند حرفی برای خویش واعظ، می بکش
نیست پشمی در کلاه محتسب، ساغر بنوش
خرقه آلوده ما را بهای می گرفت
نیست در اندک پذیری کس چو پیر میفروش
عاشقان رااز گرستن دل نمی گردد خنک
چشمه خورشید را شبنم نیندازد ز جوش
نیست گر پیوسته با هم تاوپود حسن و عشق
چون شود پروانه ساکن؟ شمع چون گردد خموش
دست بردل می نهم چون شوق غالب می شود
می کنم با خاک آتش را زبی آبی خموش
گرچه ازنطق است صائب جوهر تیغ زبان
درنظر دارد شکوه تیغ، لبهای خموش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش
سالکی دیدم نشسته پیش پیر می فروش
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1155
آشیان می سازد از خس بلبل بی صبر و هوش
می کند ز اغیار حال خویش را خاشاک پوش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 188
برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
عاشقان رامژده ایام عید آمد به گوش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 261
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِیفروش
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 286
می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش
چون سبوخالی شد ازمی بار می گرددبه دوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4902
تا به همواری برآید کار درتندی مکوش
بدخماری دارد ازپی این شراب خامجوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4904
میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
روی آتشناک، خون بوسه می آرد به جوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4906
Sources
Persian text source: Ganjoor

