غزل شمارهٔ 188
Poet: Jami
Toggle stanza 1آشیان می سازد از خس بلبل بی صبر و هوش
آشیان می سازد از خس بلبل بی صبر و هوش
می کند ز اغیار حال خویش را خاشاک پوش
وقت گل باشد غنیمت جز به عشرت مگذران
دمبدم در گوش هوشم گوید این معنی سروش
روی همت کی کند در مسند تمکین شاه
چون نهد بر خم می پشت فراغت میفروش
ضعف پیری را دوا کردم طلب گفت آن حکیم
نوجوانی جوی و بر رویش شراب لعل نوش
در چمن از لذت گفت و شنید وصف تو
غنچه ها یکسر دهان گشتند و گلها جمله گوش
داغ بر دل رخنه بر جان سر به صحرا داده ای
گله گله بی زبانان را بدین داغ و دروش
رخ نمودی جامی از وصف تو چون بندد زبان
کار بلبل نیست وقت گل که بنشیند خموش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش
سالکی دیدم نشسته پیش پیر می فروش
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1155
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِیفروش
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 286
می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش
چون سبوخالی شد ازمی بار می گرددبه دوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4902
پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش
آب را کف می کند دیگی که ننشیند ز جوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4903
تا به همواری برآید کار درتندی مکوش
بدخماری دارد ازپی این شراب خامجوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4904
میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
روی آتشناک، خون بوسه می آرد به جوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4906
برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
عاشقان رامژده ایام عید آمد به گوش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 261
Sources
Persian text source: Ganjoor

