غزل شمارهٔ 187
Poet: Jami
Toggle stanza 1مشو فریفته حسن صورت ای درویش
مشو فریفته حسن صورت ای درویش
به روی شاهد معنی گشای دیده خویش
مکن به دیدن خوش قامتان به بالاروی
مباد مانی ازین کار و بار سر در پیش
ملاحت سخن عشق عاشقان دانند
نیافت چاشنی این نمک بجز دل ریش
طریق عقل رها کن که هیچ کس ننشست
به صدر قرب به تدبیر عقل دوراندیش
کجاست شحنه که تا شهر را بپردازد
ز سفلگان مسلمان نمای کافرکیش
شبان به خواب وز آن بی خبر که افتاده ست
هزار گرگ فزون در رمه به صورت میش
مده به مدرسه جامی ز سر وصل نشان
که بر فقیه نمی چسبد این سخن به سریش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به جد و جهد چو کاری نمیرود از پیش
به کردگار رها کرده به مصالح خویش
HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 15
دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش
که آن شِکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 290
رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور
به خدمت آمد، نیکو سگال و نیک اندیش
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 75
دلی که دید که غایب شدهست از این درویش
گرفته از سر مستی و عاشقی سر خویش؟
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 338
به شکر آنکه تو در خانهای و اهلت پیش
نظر دریغ مدار از مسافر درویش
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 43
رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟
که من به پای نسیم سحر روم ازخویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5023
کجاست نشتر مژگان دوست تا دل ریش
هزار چرخ زند بی خودانه بر سر بیش
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 390
به اختیار تو در باختم ارادت خویش
کنون به لطف تو مستغنیم من درویش
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 323
عبدالله جعفر را در عهد معاویه از خزانه بیت المال هر سال هزار درم می دادند، چون نوبت به یزید رسید آن را به پنج هزار درم رسانید ملامتش کردند که این حقوق همه مسلمانان است چرا به یک کس می دهی؟
گفت: من این را به همه محتاجان اهل مدینه می دهم زیرا که وی هیچ از ارباب حاجات دریغ نمی دارد، و پنهان از وی کسی را همراه وی به مدینه فرستادند، و در مدت یک ماه همه را صرف کرد، چنانچه به قرض محتاج شد.
JamiBaharistanروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 8
Sources
Persian text source: Ganjoor

