غزل شمارهٔ 4902
Poet: Saib
Toggle stanza 1می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش
می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش
چون سبوخالی شد ازمی بار می گرددبه دوش
صحبت اشراق راتیغ زبان درکار نیست
صبح چون گردید روشن شمع می گردد خموش
می شود دست نوازش باعث آرام دل
خشت اگر مانع تواند شد خم می را ز جوش
در سخن لب جلوه زخم نمایان می کند
می شود تیغ دودم هرگاه می گردد خموش
صبح آگاهی شود گفتم مراموی سفید
پرده دیگر فزون شد برگرانیهای گوش
بازی جنت مخور، کز بهر عبرت بس بود
آنچه آدم دید ازان گندم نمای جو فروش
شورش عشق است درفرهاد از مجنون زیاد
سیل در کهسار صائب بیشتر دارد خروش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش
سالکی دیدم نشسته پیش پیر می فروش
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1155
آشیان می سازد از خس بلبل بی صبر و هوش
می کند ز اغیار حال خویش را خاشاک پوش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 188
برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
عاشقان رامژده ایام عید آمد به گوش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 261
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِیفروش
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 286
پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش
آب را کف می کند دیگی که ننشیند ز جوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4903
تا به همواری برآید کار درتندی مکوش
بدخماری دارد ازپی این شراب خامجوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4904
میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
روی آتشناک، خون بوسه می آرد به جوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4906
Sources
Persian text source: Ganjoor

