غزل شمارهٔ 86
Poet: Jami
Toggle stanza 1زهی جمال تو خورشید آسمان شهود
زهی جمال تو خورشید آسمان شهود
تویی بدیع ترین نقش کارگاه وجود
به شرح سر جمالت بود ترانه چنگ
ز شوق بزم وصالت بود ترنم عود
چه کار آمدنی من اگر نبودی تو
غرض ز بودن من دیدن جمال تو بود
همیشه کلک حقایق نگار در کف توست
به آن کلیدگشایی در خزانه جود
گشا نقاب که آن کز سجود آدم روی
بتافت پیش تو خواهد نهاد سر به سجود
حسود از لب تو کامیاب و من محروم
چو من مباد کسی در جهان به کام حسود
بس است از دو جهان سود جامی این دولت
که روی صدق و ارادت بر آستان تو سود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ببار باده روشن که صبح روی نمود
که در چنین نفسی بیشراب نتوان بود
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1037
کنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجود
بنفشه در قدمِ او نهاد سر به سجود
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 219
اگرچه عذر بسی بود روزگار نبود
چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 44
اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود
میان این دل و آن یار می فروش چه بود
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1013
ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود
تو نفخ صوری یا خود قیامت موعود
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 914
رسید ساقی جان ما خمار خوابآلود
گرفت ساغر زرین سر سبو بگشود
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 923
ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
بسی بکردم لاحول و توبه دل نشنود
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 940
ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
به نقد خاک شوم بنگرم چه خواهد بود
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 941
سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود
ز عشقِ آن عدم آمد جهانِ جان به وجود
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 950
تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود
گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 255
Sources
Persian text source: Ganjoor

