غزل شمارهٔ 85
Poet: Jami
Toggle stanza 1باغبان می خواست برد شاخی از سرو بلند
باغبان می خواست برد شاخی از سرو بلند
دید کو ماند به قدت اره در نرمی فکند
تا لبت را دیده ام هرگز نرفته ست از دلم
نی بدین چسبندگی شهد است نی جلاب قند
می نگویم چون سپند و آتش است آن خال و رخ
کی چنین آرام گیرد بر سر آتش سپند
عاشق رنجور را کز لعل تو مانده ست دور
گرچه باشد شربت عیسی نیفتد سودمند
جان بسی کندیم بهر گوهری از کان وصل
کان اگر اینست و گوهر جان بسی خواهیم کند
دود آه من که پیچان می رود تا آسمان
کنگر مقصود را خواهد شدن روزی کمند
از سعادت آن دو رخ بر عاشقان آمد دو در
یارب ابواب سعادت بر رخ جامی مبند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سبزه ای سبز است و آب روشن و سرو بلند
باده صافی به جام آبگون باید فگند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 659
از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلند
مهر خاموشی در آتش چون زند بر لب سپند؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2489
تا برون آمد به سیر ماه آن مشکین کمند
بر فلک ماه تمام از هاله شد زناربند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2490
گرچه اندازد به شاخ سدره امیدم کمند
دست کوتاهم ز تار زلف آن سرو بلند
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 222
شد به نقش هستی خود بند شیخ خودپسند
ماند محروم از تماشای جمال نقشبند
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 262
Sources
Persian text source: Ganjoor

