غزل شمارهٔ 222
Poet: Jami
Toggle stanza 1گرچه اندازد به شاخ سدره امیدم کمند
گرچه اندازد به شاخ سدره امیدم کمند
دست کوتاهم ز تار زلف آن سرو بلند
تا چرا آن لب به حلوایی شکر آلوده شد
سربه سنگ از کله خشکی می زند هر لحظه قند
گوهر آمد لعل آن لب کان آن جانهای ما
بر چنان گوهر نشد فیروز هرکس کان نکند
تا فتادم دور ازان مه بر بساط شوق او
پای می کوبم خروشان همچو بر آتش سپند
ناصحا پندم مده کز باده بازآ زانکه کرد
بند بر گوشم صدای صوت مطرب راه پند
تا سگان کوی او روزی به من پهلو نهند
زیر دیوارش چو سایه خویش را خواهم فکند
عاشق آن گلرخی جامی چه گیری گل به دست
خرقه خونین بر انگشت درست خود مبند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سبزه ای سبز است و آب روشن و سرو بلند
باده صافی به جام آبگون باید فگند
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 659
از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلند
مهر خاموشی در آتش چون زند بر لب سپند؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2489
تا برون آمد به سیر ماه آن مشکین کمند
بر فلک ماه تمام از هاله شد زناربند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2490
شد به نقش هستی خود بند شیخ خودپسند
ماند محروم از تماشای جمال نقشبند
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 262
باغبان می خواست برد شاخی از سرو بلند
دید کو ماند به قدت اره در نرمی فکند
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 85
Sources
Persian text source: Ganjoor

