غزل شمارهٔ 238
Poet: Jami
Toggle stanza 1گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود
گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود
جای آن دارد که گرد من ز خون دریا شود
موعد وصل است فردا کاش چرخ تیزگرد
طی کند امروز را تا زودتر فردا شود
گرچه طوبی در علو از سدره سربالا کشد
نیست حد او که با قد تو هم بالا شود
شمع رخ بنما که تا طاووس زرین بال خور
در تماشای تو چون پروانه ناپروا شود
خوش درآ در جلوه خوبی که تاوان برتو نیست
گر جهان پر فتنه یا آفاق پر غوغا شود
برق را مانی که چون پیدا شود ناگه ز دور
چشم کس ناگشته بر وی گرم ناپیدا شود
طوطی قدس است جامی از لب گوهرفشان
جای ده در شکرستانش که شکرخا شود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود
جای آن باشد که مردم در میان شیدا شود
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 680
در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود
تیر کج چون از کمان بیرون رود رسوا شود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2655
در دل هرکس که ذوق جستجو پیدا شود
قطره اش در عین گوهر واصل دریا شود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2656
هر که پیوندد به اهل دل، به جان بینا شود
هر چه رزق طوطی از شکر شود گویا شود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2657
دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود
چون حباب از خود کند قالب تهی دریا شود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2658
بر قفا چشمت نمی افتد چو این در واشود
آن زمان درگاه بشناسی که صدرت جا شود
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 151
در دیار مصر اگر یوسف رخی پیدا شود
در خراسانم دل از سودای او شیدا شود
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 98
Sources
Persian text source: Ganjoor

