غزل شمارهٔ 238

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود
1

گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود

جای آن دارد که گرد من ز خون دریا شود

2

موعد وصل است فردا کاش چرخ تیزگرد

طی کند امروز را تا زودتر فردا شود

3

گرچه طوبی در علو از سدره سربالا کشد

نیست حد او که با قد تو هم بالا شود

4

شمع رخ بنما که تا طاووس زرین بال خور

در تماشای تو چون پروانه ناپروا شود

5

خوش درآ در جلوه خوبی که تاوان برتو نیست

گر جهان پر فتنه یا آفاق پر غوغا شود

6

برق را مانی که چون پیدا شود ناگه ز دور

چشم کس ناگشته بر وی گرم ناپیدا شود

7

طوطی قدس است جامی از لب گوهرفشان

جای ده در شکرستانش که شکرخا شود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور