غزل شمارهٔ 237
Toggle stanza 1آن ترک کج کله چو هوای شکار کرد
11
آن ترک کج کله چو هوای شکار کرد
در یک قبا هزار بلا را سوار کرد
22
زد مرده سبزه سان ز سم بادپاش سر
برهر زمین که راه چو باد بهار کرد
33
ببرید تن ز جان که شود گرد در رهش
از گرد ره چو جا به میان غبار کرد
44
کشته مخوان شکاری او را که چون رسید
تیرش بدو ز شادی آن جان نثار کرد
55
چشم است زخم او به تن صید و تیر ازو
چون بگذارند سوی خودش چشم چار کرد
66
زینسان کزو چو لاله برم داغها به خاک
خواهد زمانه خاک مرا لاله زار کرد
77
جامی که شد خمیده به بزم غمش چو چنگ
از رشته های اشک بر آن چنگ تار کرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

