غزل شمارهٔ 1359
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1سبکروانکه به وحشت میان جان بستند
سبکروانکه به وحشت میان جان بستند
چو ناله سوخت نفس با نگاه پیوستند
نرستهاند شرر وحشیان این کهسار
که دل ز سنگ گرفتند و بر هوا بستند
نیاز طره اوکن اگر دلی داری
که ماهیان سعادت اسیر این شستند
ز پهلوی عرق جبهه مایه است اینجا
چو جام می همه جا بیدلان تهیدستند
به سنگ کم نتوان قدر عاجزان سنجید
نگه دلیل بلندیست هرقدر پستند
درآن بساطکه منظور حسن یکتاییست
ترحم است بر آیینهای که نشکستند
حذر ز الفت دلها درین جنون محفل
که شیشههای شکستن بهانه بد مستند
نمیتوان بهکمانخانهٔ فلک آسود
کجا گذشته چه آینده تیر یک شستند
ز ساز خلق به جز هیچ هیچ نتوان یافت
خیال نیستیی هستکاینقدر هستند
چو شمع بر نفسی چند گریه کن بیدل
که سوختند و به رمز فنا نپیوستند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند
جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 226
فسردگان که طلسم وجود نشکستند
ازین چه سود که چون کف به بحر پیوستند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3903
ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند
که ناز و عشوه ز تاثیر صحبتش مستند
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 324
بیا که خاوریان نقش تازهای بستند
دگر مرو به طواف بتی که بشکستند
Allama IqbalZabur-e ʿAjamGhazaliyatغزل شمارهٔ 42
به هوش سیر چمن کن که شاهدان مستند
قرابه بر سر ابر بهار بشکستند
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 162
گذشتگانکه ز تشویش ما و من رستند
مقیم عالم نازند هر کجا هستند
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1360
مصوران به هزار انفعال پیوستند
که طرهٔ تو کشیدند و خامه نشکستند
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1361
Sources
Persian text source: Ganjoor

