غزل شمارهٔ 2140
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1حبابوارکه کرد اینقدرگرفتارم
حبابوارکه کرد اینقدرگرفتارم
سری ندارم و زحمت پرست دستارم
ز ناله چند خجالتکشم؟ قفس تنگ است
به بال بسته چه سازد گشاد منقارم
هزار زخمه چو مژگان اگر خورند بهم
نمیبرد چو نگه بیصدایی از تارم
به راه سیل فنا خواب غفلتم برجاست
گذشت قافله و کس نکرد بیدارم
ز انقلاپ بنای نفس مگوی و مپرس
گسسته بود طنابیکه داشت معمارم
طلب چو کاغذم آتش زد و گذشت اما
هزار آبله دارد هنوز رفتارم
چو نقش پا مژه بستن نصیب خوابم نیست
ز سایه پیشتر افتاده است دیوارم
تلاش مقصد دیدار حیرتست اینجا
به مهر آینه باید رساند طومارم
به این متاع غبار کدام قافلهام
که بیخودی به پر رنگ میکشد بارم
سماجت طلبی هست وقف طینت من
که گر غبار شوم دامن تو نگذارم
گرفتم آینهام زنگ خورد، رفت به خاک
تو از کرم نکنی نا امید دیدارم
به درد عاجزی منکه میرسد بیدل
که برنخاست ز بستر صدای بیمارم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم
کزان نظر به سوی دیگری به بار آرم
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1460
به روز وصل پیاپی نمای دیدارم
که تا ذخیره ایام هجر بردارم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 239
ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم
رخ از طپانچه بدینگونه سرخ می دارم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 241
نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1723
بیار باده که اندر خمار خمارم
خدا گرفت مرا زان چنین گرفتارم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1737
شب دراز به امید صبح بیدارم
مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 386
من آن نیام که دل از مهرِ دوست بردارم
و گر ز کینهٔ دشمن به جان رسد کارم
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 387
به جرم این که متاع هنر بود بارم
یکی ز گرد کسادی خوران بازارم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5713
Sources
Persian text source: Ganjoor

