غزل شمارهٔ 241
Poet: Jami
Toggle stanza 1ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم
ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم
رخ از طپانچه بدینگونه سرخ می دارم
گر آوری پی آزار من هزاران ناز
هزار گونه نیاز آرم و نیازارم
چگونه سر نهم اندر جهان ز خاک درت
چو آمده ست به کوی تو سر به دیوارم
چه حاجت است مرا مرهم طبیب این بس
که چاک سینه ز خاک درت بینبارم
اگر چه دست اجل چاکم افکند در جیب
گمان مبر که زکف دامن تو بگذارم
غم درشت فرو می خورم به یاد رخت
به بوی تازه گلی خاربن همی کارم
به وصف روی تو جامی ز بس که شعر نوشت
چکد گلاب گر اوراق او بیفشارم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم
کزان نظر به سوی دیگری به بار آرم
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1460
حبابوارکه کرد اینقدرگرفتارم
سری ندارم و زحمت پرست دستارم
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2140
نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1723
بیار باده که اندر خمار خمارم
خدا گرفت مرا زان چنین گرفتارم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1737
شب دراز به امید صبح بیدارم
مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 386
من آن نیام که دل از مهرِ دوست بردارم
و گر ز کینهٔ دشمن به جان رسد کارم
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 387
به جرم این که متاع هنر بود بارم
یکی ز گرد کسادی خوران بازارم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5713
به روز وصل پیاپی نمای دیدارم
که تا ذخیره ایام هجر بردارم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 239
Sources
Persian text source: Ganjoor

