شمارهٔ 86
Poet: Attar
Toggle stanza 1شمع آمد و گفت: دائماً در سفرم
شمع آمد و گفت: دائماً در سفرم
میسوزم و میگدازم و میگذرم
بخت بدِ من چو رشته در کارم کرد
بنگر که ازین رشته چه آید به سرم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گفتم که هوای او برون شد ز سرم
از خاک درش درد سر خود ببرم
JamiDivan-e AshʿarRubaiyatشمارهٔ 145
گر بیدارم اسیر صد شور و شرم
ور در خوابم ز عقل و دین بی خبرم
JamiDivan-e AshʿarRubaiyatشمارهٔ 56
گر در سفرم تویی رفیق سفرم
ور در حضرم تویی انیس حضرم
JamiDivan-e AshʿarRubaiyatشمارهٔ 84
از دوستیت خون جگر را بخورم
این مظلمه را تا به قیامت ببرم
RumiDivan-e ShamsRubaiyatرباعی شمارهٔ 1155
گر ماه شوی بر آسمان کم نگرم
ور بخت شوی رخت بسویت نبرم
RumiDivan-e ShamsRubaiyatرباعی شمارهٔ 1288
گر من به در سرای تو کم گذرم
از بیم غیوران تو باشد حذرم
RumiDivan-e ShamsRubaiyatرباعی شمارهٔ 1289
من سر بنهم در رهت ای کان کرم
کامروز از تو ای صنم مست ترم
RumiDivan-e ShamsRubaiyatرباعی شمارهٔ 1337
خورشید رخا من به کمند تو درم
بارت بکشم به جان و جورت ببرم
SaadiDivan-e AshʿarRubaiyatرباعی شمارهٔ 95
هر سروقدی که بگذرد در نظرم
در هیأت او خیره بماند بصرم
SaadiDivan-e AshʿarRubaiyatرباعی شمارهٔ 96
بی روی تو، ای دوست، به جان در خطرم
در من نظری کن، که ز هر بد بترم
IraqiDivan-e AshʿarRubaiyatرباعی شمارهٔ 98
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

